شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 44
رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية
وى ابتدأ حقايق خارجي را به مجردات ومحسوسات تقسيم مىكند : مجردات حقايقى هستند كه ذاتشان معقول است ومعقوليت آنها نياز به عملي از قبيل تجريد از عوارض غريبه ندارد مثل بارى تعالى وعقول ؛ البتة ممكن است برخى از متألّهان به جاى تعقّل ، مجردات را مشاهده كنند كه البتة وضوح مشاهده نسبت به تعقل قابل مقايسه نيست وبه عبارت شهرزورى نسبت مشاهده به تعقل بمانند نسبت ديدن چيزى در فروغ خورشيد نيمروزى به ديدن سياهى آن در تاريكى است . امّا محسوسات حقايقى هستند كه با عمل تجريد ، معقول مىشوند واين صورت مجرد در واقع معناى مشتركى است كه بر همهء افراد خود قابل انطباق وصادق است . عقل آدمي در جريان انتزاع صور كليه از جزئيات ، در مقام مقايسه آنها به جهات اشتراك وافتراق آنها پى خواهد برد ؛ مثلا با انتزاع مفهوم انسان وأسب از اشخاص جزئي آن دو ، متوجه خواهد شد كه آنها در يك مفهوم كلى يعنى حيوانيت مشتركند . اين معناى مشترك « جنس » است ؛ چنان كه معلوم خواهد شد كه مفهوم انسان وأسب هر كدام داراى صفت مميزه است كه با آن از يكديگر متمايزند مثل ناطقيت وصاهليت . اين مفهوم مميّز « فصل » است . مجموع جهت اشتراك وافتراق ، مثل « حيوان ناطق » ، « نوع » است ؛ چنان كه صفت خاص يك نوع ، « عرض خاص » وصفت مشترك بين چند نوع ، « عرض عام » است . عقل آدمي با تركيب تقييدى اين مفاهيم به « تصورات وحدود » وبا تركيب خبري آنها به « حجت وتصديقات » پى خواهد برد . وبه اين ترتيب كليات پنجگانه در حكم مقدمهاند وتصورات وتصديقات دو بخش اصلى منطق صورت را تشكيل مىدهند وصناعات پنجگانه منطق مادهاند . شهرزورى در اين فصل پس از طرح تصويرى از كل مباحث عمده منطق ، وارد مباحث تصور وتصديق مىشود وتوضيح مىدهد : كليات انتزاعي يا تصوراتند ويا تصديقات . يكى از نتائج اين سخن اين است كه مجردات مثل بارى